یه سری به این وبلاگ زدم دیدم چه حرفهای قشنگی توش نوشته بودم .. حیف بوده که فراموشش کرده بودم .. بالاخره آدمیزاده اینترنتی باید یه جایی را برای رد پای دلش توی فضای مجازی داشته باشه
دلم گرفته بود .. دیروز نتایج فوق لیسانس را زدند و من مثل همیشه رد شدم . آخه این طلسم کی میخواد شکسته بشه و من را به فضای دانشگاه دوباره وصل کنه نمیدونم ..ای بابا این مملکت دروپیت همه جیزش وارونست .
به هر حال خیلی ناراحت بودم و حس بدی داشتم .
.تصمیم گرفتم که اجازه بدم تا زندگی به روند خودش ادامه بده این جریانات باید بگذره چرا با استرس .. ترس و نگرانی..
الان کلا اوضاع جالب نیست شرکت که 3 ماهیه حقوق نداده و همه سر وصداشون در اومده .. .. ولی اکیپ بچه های الان بهتر از همیشه هستند و من دوستشون دارم ..
خیلی حرفهای آسمونی و رنگارنگ اومد تو ذهنم ولی موقع تایپ که میشه یادم میره
یه عکس دو نفره .. هر چند الان تابستونه و این عکس زمستونیه ولی عیب نداره .
دارم چرت و پرت میگم یا مینویسم مهم نیست ای بابا ..